دیالوگ های من

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین دیالوگ ها
  • ۹۵/۱۲/۲۹
    #37
  • ۹۵/۰۵/۲۶
    #36
  • ۹۵/۰۵/۲۱
    #35
  • ۹۵/۰۴/۰۳
    #34
  • ۹۵/۰۳/۳۰
    #33
  • ۹۵/۰۳/۲۶
    #32
  • ۹۵/۰۳/۲۱
    #31
  • ۹۵/۰۳/۱۶
    #30
  • ۹۵/۰۳/۱۲
    #29
  • ۹۴/۱۱/۰۹
    #28

۳۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دیالوگ های ماندگار» ثبت شده است

بران چنان غرق در افکارش بود که متوجه باقی افراد گروه نشد، تا زمانی که پدرش به او رسید و پرسید:«حالت خوبه بران؟» لحنش خشن نبود.

بران به او گفت:«بله پدر.» هیبت پدر در مقابل او با آن همه خز و چرمی که به تن داشت و سوار بر آن اسب زیبای جنگی مانند یک غول بود:«راب میگه اون مرد با شجاعت مرد،اما جان میگه ترسیده بود.»

پدر پرسید:«تو چی فکر می کنی؟»

بران به این موضوع فکر کرده بود:«ممکنه یه مرد در حالی که ترسیده،هنوز هم شجاع باشه؟»

پدرش گفت:«در واقع این تنها زمانیه که یه مرد شجاعه... .»

نام کتاب:بازی تاج و تخت

بخش بران

۱ نظر ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۰۲:۲۱
پاراگراف .

ایمون:آهنگ راجع به چیه کانر؟

کانر:یه چیزی مثل اینکه وقتی کسی رو نمی شناسی، خیلی جذاب تره.اونا می تونن هرچیزی که تو می خوای باشن.

ایمون:آره.

کانر:ولی وقتی شناختیشون، دیگه یه محدودیت هایی براشون هست.

نام فیلم:سینگ استریت

کارگردان:جان کارنی

۱ نظر ۲۶ مرداد ۹۵ ، ۱۰:۰۰
پاراگراف .

سر آرتور دین: در جنگ های آتی برای شما آرزو موفقیت می کنم.

و حالا این(جنگ)شروع میشه.

ند استارک: نه...وحالا این تموم میشه.

نام سریال: بازی تاج و تخت

سازندگان: دیوید بنیوف و دی بی وایز

۰ نظر ۲۱ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۳۰
پاراگراف .

leonard and penny

پنی: پرواز خوبی داشته باشید.
لئونارد: بله، ای کاش!
شلدون: با هواپیما نمیریم، ما با قطار میریم.
پنی: اوه، چه جالب.
هاوارد: بله باحال، هفت برابر از نظر زمانی و دو برابر از نظر هزینه!
پنی: خب پس چرا این کار رو میکنید؟
لئونارد: ما رای گیری کردیم، سه نفر به هواپیما رای دادنند و شلدون به قطار.پس با قطار میریم!!!

نام سریال:بیگ بنگ تئوری

سازندگان:بیل پارادی و چاک لوری

۱ نظر ۰۳ تیر ۹۵ ، ۱۰:۰۰
پاراگراف .

کاراگاه الوین دوی:یه روزی یه نفر باید انگیزه ی این روزنامه ها رو برام توضیح بده... اول کار جنجال را می اندازید که «حرومزاده ها رو دستگیر کنید»... وقتی مشغول پیدا کردنشون هستیم سعی می کنید کاری کنید که ما «اخراج» شیم... وقتی اون ها رو دستگیر می کنیم ما رو به «خشونت» متهم می کنید... قبل از دادگاه شما اون ها رو تو روزنامه تون «محاکمه» می کنید... بالاخره هم وقتی اون ها رو محکوم می کنیم شما سعی می کنید «آزاد» شون کنید و می خواین ثابت کنید که اون ها «مشکل روانی» دارن!

عنوان فیلم:در کمال خونسردی

کارگردان:ریچارد بروکس

۰ نظر ۳۰ خرداد ۹۵ ، ۱۱:۰۰
پاراگراف .


دیگر کدام روزنه دیگر کدام صبح
خواب بلند و تیره ی دریا را
 آشفته و عبوس
تعبیر می کند ؟
 من می شنیدم از لب برگ
این زبان سبز
در خواب نیم شب که سرودش را
 در آب جویبار
 بدین گونه شسته بود
 در سکوت ای درخت تناور
 ای آیت خجسته ی در خویش زیستن
 ما را
حتی امان گریه ندادند
من اولین سپیده بیدار باغ را
آمیخته به خون طراوت
در خواب برگ های تو دیدم
 من اولین ترنم
مرغان صبح را
بیدار روشنایی رویان رودبار
 در گل افشانی تو شنیدم
دیدند بادها
 کان شاخ و برگ های مقدس
این سال و سالیان
که شبی مرگواره بود
در سایه ی حصار تو پوسید
دیوار
 دیوار بی کرانی تنهایی تو
یا
 دیوار باستانی تردیدهای من
نگذاشت شاخه های تو دیگر
 در خنده ی سپیده ببالند
حتی
 نگذاشت قمریان پریشان
اینان که مرگ یک گل نرگس را
 یک ماه پیش تر
آن سان گریستند
 در سکوت ساکت تو بنالند
گیرم
 بیرون ازین حصار کسی نیست
گیرم دران کرانه نگویند
کاین موج روشنایی
مشرق
بر نخل های تشنه ی صحرا
بمن عدن
یا آبهای ساحلی نیل
 از بخشش کدام سپیده ست
اما
 من از نگاه آینه
 هر چند تیره ‚ تار
شرمنده ام که : آه
در سکوت ای درخت تناور
 ای آیت خجسته ی در خویش زیستن
 بالیدن و شکفتن
 در خویش بارور شدن
از خویش
در خاک خویش ریشه دواندن
ما را
 حتی امان گریه ندادند

محمدرضا شفیعی کدکنی

 

۰ نظر ۲۶ خرداد ۹۵ ، ۱۶:۳۰
پاراگراف .

samurai

۰ نظر ۲۱ خرداد ۹۵ ، ۰۹:۰۰
پاراگراف .

۰ نظر ۱۶ خرداد ۹۵ ، ۱۰:۰۰
پاراگراف .

۰ نظر ۱۲ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۱۵
پاراگراف .

۰ نظر ۰۹ بهمن ۹۴ ، ۱۳:۱۵
پاراگراف .